🌞

سایه ی پرنده ی پرواز به آرامی به هزارتوی کاشی طلایی نفوذ می‌کند.

سایه ی پرنده ی پرواز به آرامی به هزارتوی کاشی طلایی نفوذ می‌کند.


سقف‌های شیشه‌ای طلایی می‌درخشند و کاخ‌های قدیمی به آرامی در زیر شب ایستاده‌اند. نور مهتاب به طور مبهمی مانند آب، بر روی پوشش‌های سقف یک لایه بخار نقره‌ای مرموز می‌زند. در خارج از راهروهای طولانی، باد ملایمی لبه‌های سقف را نوازش می‌کند و برگ‌های زرد درختان توت به آرامی می‌ریزد. نورهای چراغ بر روی نرده‌های سرخ و سقف‌های شیشه‌ای منعکس می‌شوند و سایه‌ای از شخصی با لباس آبی رنگ مانند پروانه عبور می‌کند - او همان جی سو است.

او قامت لاغر و بلندی دارد، چشمانش از درخشش احتیاط پر است، و گام‌هایش سریع و چابک است، گویی بر روی تیرک‌ها به راحتی قدم می‌زند. شمشیرش هنوز در دستش است، و نور سرد شمشیر در میان تیرک‌ها و نرده‌های درهم تنیده قصر درخشان است. با اینکه شب عمیق است، جی سو در بین آنها مانند روز راحت است. همه جا ساکت است و فقط صدای چراغ قصر در باد شب به گوش می‌رسد، که آرام می‌لرزد.

جی سو به صداهای بیرون گوش می‌دهد و نگاهش به مرکز قصر معطوف می‌شود. آنجا پر از نور است و حلقه‌های نور زرد طلایی بر روی پرده‌های میکا می‌افتد و الگوهای شگفت‌انگیز روشنایی و سایه را به نمایش می‌گذارد. به طور چسبیده، گروهی از نگهبان‌های گشت‌زن با نیزه‌های خود در حال حرکت هستند و هر قدم آنها به صورت دقیق بر روی آجرهای آبی رنگ در مسیر سلطنتی ذخیره شده است. جی سو خود را در سایه پنهان می‌کند، نفسش را حبس می‌کند و حس می‌کند هر یک از عصب‌هایش کشیده شده است.

"جلوتر به 'اتاق نگهداری گنج‌های ققنوس' می‌رسیم، آن شمشیری که گفته می‌شود توانایی بریدن آهن را دارد، در آنجا است." جی سو در دلش حساب می‌کند و در حالی که دست راستش محکم به دسته شمشیر می‌چسبد.

در اطراف قصر پر از تله‌هاست، خطوط خاکستری که در دیوارها، تیرک‌ها و درِ راهروها پیچیده شده‌اند. اگر این تله‌ها تحریک شوند، چفت‌ها تیرهایی را پرتاب خواهند کرد که لحظه‌ای می‌توانند مهاجمان را تبدیل به صافی کنند. جی سو از این ترتیب آگاه است، پدرش فرماندهی گارد سلطنتی بوده و پس از بازنشستگی نقاشی‌های دست‌نویس از تله‌ها را نگه‌داشته و جی سو از کودکی آن‌ها را از حفظ کرده است. او حتی با چشم بسته نیز می‌داند که هر آجر و سنگی کجا می‌تواند تله‌های مرگبار را پنهان کند.

جی سو چشمانش را باریک می‌کند و نگاهش به پایه‌های عمود مقابل می‌افتد، که در سایه یک خط قرمز به آرامی می‌پیچد. او به آرامی به پایین می‌پرد و نوک پاهایش به آرامی بر روی یک آجر بزرگ و خاکستری می‌نشینند. این آجر را جی سو به خوبی می‌شناسد، زیرا زیر آن تنها نقطه امن برای اجتناب از تله‌ها است. او به آرامی به سمت دیوار حرکت می‌کند و از آن خط قرمز عبور می‌کند و در دلش خوشحال است: تا کنون سخت‌ترین مرحله را پشت سر گذاشته است.




اما در همان لحظه که جی سو نفسی می‌کشد، صدای ملایم و پایینی از پشت سرش به گوش می‌رسد: "چه کسی جرأت کرده است به قصر ممنوعه وارد شود؟" صدای سردی است، اما با لحن ملایم زنانه‌ای همراه است. جی سو ناگهان از جا می‌خورد و سریعاً به سمت سنگ کنار داربست پناه می‌برد و دستانش را با شمشیر به سینه‌اش می‌نوازد و با دقت به دنبال شخص می‌گردد.

در زیر نور شب، دختری با لباس‌های سیاه و بنفش با الگوی ابر، آرام و خونسرد در نور ماه ایستاده است. چشمانش که زیر ابروهای کمانی‌اش پنهان شده‌اند، کمی شیطنت به همراه دارد و به نظر می‌رسد که از شوخی پیش رو خوشحال است. او سلاحی به دست ندارد و تنها در آستینش یک سوزن نقره‌ای پنهان دارد.

جی سو نفسش را حبس می‌کند، اما او فراموش نمی‌کند که حریفش را زیر نظر داشته باشد، "تو کیستی؟ چگونه در اینجا هستی؟"

به نظر می‌رسد دختر هیچ تعجبی ندارد، لبخند آرامی می‌زند، "من نگهبان قصر ققنوس هستم، نامم هه‌هه است، و شب‌زنده‌داری وظیفه من است. اما تو - شمشیرباز با لباس آبی، به دنبال چه چیزی در اتاق گنج هستی؟"

جی سو به آرامی محاسبه می‌کند، با دیدن اینکه گروه نگهبان هنوز در دوردست هستند، اگر در این لحظه اقدام کند و آنها را بیدار کند، مطمئناً نمی‌تواند به سلامت بیرون برود. او می‌اندیشد که باید با هوش عمل کند و لحنش حالت آزمایش به خود می‌گیرد: "من فقط از شهرت شمشیر اتاق گنج قدردانی می‌کنم و آمده‌ام تا آن را از نزدیک ببینم، هیچ نیت سرقتی ندارم." سپس با کمی تعظیم به هه‌هه اشاره می‌کند.

"اوه؟" هه‌هه چشمانش را به تردید می‌زند و به نظر می‌رسد در حال بررسی حقیقت است، "آیا ابتکار عمل نداشتی؟ خرگوش‌های زیرک سه لانه دارند، و تو به تنهایی شب به اینجا وارد شدی، آیا نمی‌ترسی که ارباب ققنوس تو را سرزنش کند؟"

جی سو لبخند معناداری بر لب دارد، "اگر بتوانم یک بار از نزدیک شمشیر اژدها را ببینم، دیگر در زندگی هیچ حسرتی نخواهم داشت، چرا باید از ارباب ققنوس بترسم؟" و ناگهان به بالا می‌پرد و به تیرک‌های بلند می‌چسبد و به نور طلایی پشت درِ منبت‌کاری شده خیره می‌شود.




اما هه‌هه نیز به دنبالش می‌آید، او از نظر حرکتی بسیار سریع است و به طرز اجتنابی جلوم می‌ایستد، "آیا شمشیرهای قصر را می‌توان به سادگی به افراد بیگانه نشان داد؟ اگر اکنون بخواهی بروی، شاید هنوز هم فرصتی برایت باشد."

جی سو ابروهایش را در هم می‌کشد و با حالتی درخواست‌آمیز می‌گوید: "اگر تو نگهبان هستی، باید بدانی که یک مرد بزرگ به دنبال راهی برای تسلط بر هنر شمشیر است. این شمشیر گفته می‌شود که می‌تواند طلا و یاقوت را بشکند، آیا می‌توانی امشب استثنایی برای من قائل شوی؟ فقط یک نگاه، و هرگز حرکتی بیش از آن نمی‌کنم."

هه‌هه چشمانش را باریک می‌کند و صدایش نرم‌تر می‌شود، "اگر نیت بدی نداری، پس چرا با شمشیر در بین تیرک‌ها راه می‌روی؟ اگر شمشیر را در غلاف بگذاری، شاید من بتوانم با تو توافقی بکنم."

جی سو شمشیرش را در ملا عام در غلاف می‌گذارد و دستانش را بالا می‌برد تا حسن نیتش را نشان دهد، "اگر در کنار کمرم بماند، آیا قلبت آرام می‌شود؟"

هه‌هه با دیدن این صحنه کمی تردید نشان می‌دهد، اما در نهایت سرش را تکان می‌دهد و با دستش اشاره می‌کند تا جی سو با او از داخل راهروهای جانبی عبور کند. نور ماه گویی برای این دو یک مسیر نقره‌ای آماده کرده و آنها را به سمت اتاق گنجی طلایی و درخشان هدایت می‌کند.

در برابر سرزمین گنج‌ها، هه‌هه دیگر خود را پنهان نمی‌کند، انگشتش را بر روی قفسه در هدایت می‌کند و یک مکانیزم را فعال می‌کند. تکه‌های میکا به آرامی کنار می‌روند و یک درب سنگین برنزی را نمایان می‌سازند. او به آرامی برمی‌گردد و می‌گوید: "نباید حرفی بر زبان آورید، با من داخل بیایید."

جی سو نفسش را پایین می‌آورد و با هه‌هه به داخل اتاق می‌رود. ناگهان چراغ‌ها پرنور می‌شوند و بر روی دیوارها شمشیرهای نامدار، کتاب‌های قدیمی و جواهرات عجیب به ترتیب به نمایش گذاشته شده‌اند. در مرکز، بر روی میزی چوبی قرمز، یک شمشیر بلند با غلاف نقره‌ای در زیر نور غروب آفتاب قرار دارد، که بر روی غلافش الگوهای اژدها و حیوانات اسطوره‌ای حکاکی شده است و بسیار شکوهمند به نظر می‌رسد.

جی سو چشمانش درخشان می‌شود و ناخواسته نفسش را حبس می‌کند، "این... این همان شمشیر اژدهاست!"

او به آرامی به سمت میز می‌رود و جرأت نمی‌کند که بدون فکر دست به آن بزند، فقط به شمشیر نگاه می‌کند. زیر نور طلایی، شمشیر به آرامی نمایان می‌شود، گویی در آن کوه‌ها و ستاره‌ها در حال دورانند، با ظاهری مرموز و درخشان. جی سو با صدای بلند می‌گوید: "گفته می‌شود این شمشیر یک بار که از غلاف خارج شود، در دنیا بی‌رقیب خواهد بود. امشب واقعاً خوش‌شانسی بزرگی است."

هه‌هه به آرامی حالت جی سو را زیر نظر می‌گیرد و متوجه می‌شود که او واقعاً فقط تحت تأثیر و تحسین قرار گرفته و نیت بدی ندارد، بدبینی او کمی کاهش می‌یابد. او با صدای ملایم می‌گوید: "اکنون که به شمشیر عادت کرده‌ای، به نظر تو شمشیر اژدها چه تفاوتی با سلاح‌های معمولی دارد؟"

جی سو به دقت ریزه‌کاری‌های شمشیر را بررسی می‌کند و هر الگوی ابر به نظر می‌رسد که در حال حرکت است. او با احترام می‌گوید: "این شمشیر نفسش آرام است، مانند دریاچه‌ای عمیق و بی‌حرکت، اما در عین حال نیروی بسیار کارت نیز در آن نهفته است. این فقط بر اساس تیزی و زخمی کردن دشمن نیست، بلکه نمادی از یک اراده است."

هه‌هه لبخند می‌زند، "اگر تو این‌گونه درکش کرده‌ای، پس مطمئناً فقط برای هنر شمشیر زدن نیامده‌ای، بلکه یک هم‌زبان هستی. می‌دانی که ارزش واقعی شمشیر اژدها در چیست؟"

"آیا به خاطر جوهر و روح شمشیر است؟" جی سو پرسش می‌کند.

"واقعاً شمشیر می‌تواند آهن را ببرد و یاقوت را بشکند، اما در عمق غلاف آن یک میخ جواهر برای آرامش در ذهن وجود دارد. اگر هم‌زبان نباشی، وقتی شمشیر را برداری، حتماً دچار توهمات می‌شوی." هه‌هه با انگشتش بر لبه میز اشاره می‌کند و با لحنی دلگیر می‌گوید، "تو چقدر به شمشیر احترام می‌گذاری، من حاضر می‌شوم تا به تو کمی جا بدهم و اجازه دهم یک اینچ از غلاف را به بیرون بکشید، اما به یاد داشته باش، خودت را به دردسر نینداز و تفکر بد را سر نده."

پس از شنیدن این کلمات، جی سو قلبش به تپش می‌افتد و دو دستش را بر روی دسته شمشیر قرار می‌دهد و حس می‌کند که یک نیروی سرد و پایدار به بازوهایش می‌ریزد. او به آرامی شمشیر را یک اینچ از غلاف بیرون می‌کشد و نوک تیز آن با نمایشی درخشان درخشیده و نوری سرد را به سمت سایه‌های اتاق گنج می‌تاباند. چهره جی سو به شدت تمرکز می‌کند، گویی کل وجودش به سوی این اینچ از تیغ کشیده شده است. در دلش امواجی شکل می‌گیرد: این قدرت سرافراز، به صورت عجیبی آرزوی او برای قوی‌تر شدن را بزرگتر می‌کند و او را در کنترلی دشوار قرار می‌دهد.

هه‌هه با دیدن این صحنه کمی نسبت به جی سو نگران می‌شود، و سوزن نقره‌ای را به سرعت به سمت پشت دست جی سو می‌زند. در یک لحظه، انگشتان جی سو سفت می‌شوند، اما اراده‌اش بر خواسته‌های زیاده‌خواهی غلبه می‌کند و به سرعت شمشیر را به غلاف برمی‌گرداند. عرقی بر پیشانی او نشسته و با sigh بلند می‌گوید: "واقعاً بدین‌گونه نیست، این شمشیر... بسیار عجیب و غریب است."

هه‌هه به آرامی سرش را تکان می‌دهد و در چشمانش نشانه‌های تقدیر دیده می‌شود، "تو می‌توانی خودت را مهار کنی، بهتر از بسیاری از افراد در دنیای هنرهای رزمی هستی. تو به خودت را ثابت کردی که می‌توان به تو اعتماد کرد."

جی سو با دستش به علامت قرمز کم‌عمق بر روی دستش اشاره می‌کند و با ابتکار می‌گوید: "از تو سپاسگزارم که مرا به یادآوری راهی دیگر فرستادی، وگرنه به نگرانی می‌افتادم که در این شمشیر گم شده‌ام."

در خارج اتاق گنج آرامش، چراغ‌ها به آرامی می‌لرزند و برگ‌های درخت توت در بیرون می‌ریزند و تصویری از آرامش شب پاییزی را تشکیل می‌دهند. هه‌هه یک فنجان چای گرم به او می‌دهد و می‌گوید: "دارایی‌های دنیوی بسیاری وجود دارد، اما در دل انسان‌ها حفظ چیزی بسیار دشوار است. اگر روزی به گنجی رسیدی، نباید فراموش کنی که چه چیزی را می‌خواهی."

جی سو دستانش را به هم جمع می‌کند و با چهره‌ای جدی می‌گوید، "از شما متشکرم که به من آموزش دادی. آیا می‌توانی به من بگویی چه تعداد از افرادی که شایسته‌ی شمشیر اژدها بودند، وجود داشته‌اند؟"

هه‌هه سرش را تکان می‌دهد، "تعداد کمی از آنان وجود دارند. هر یک از آنها باید آزمون‌های زیادی را پشت سر گذاشته و بر ترس‌های درونی خود غلبه کنند تا بتوانند با شمشیر هماهنگ شوند."

جی سو با شنیدن این موضوع به فکر فرو می‌رود و فنجان چای را آرام بر روی میز قرار می‌دهد. او کنجکاو می‌پرسد: "چرا چنین شمشیر بزرگی در قصر وجود دارد و به یک شمشیرباز واقعی داده نمی‌شود؟"

"این سنت قدیمی قصر ققنوس است،" هه‌هه با چشمانی نگران می‌گوید، "انسان‌ها به راحتی تحت تأثیر خواسته‌هایشان قرار می‌گیرند. اگر نیت خالصانه‌ای نداشته باشند، نمی‌توانند به سادگی به آن نزدیک شوند."

در همان لحظه که صحبت‌های آنها به پایان می‌رسد، ناگهان صدای پاهای تند به گوش می‌رسد و دو نگهبان با اضطراب به داخل می‌آیند و نیزه‌های بلند خود را به سمت خود نگه می‌دارند.

"دختر هه‌هه، چگونه یک فرد بیگانه در اینجا وجود دارد؟" یک نگهبان با صدایی تند سوال می‌کند.

هه‌هه با آرامش و وقار می‌گوید: "این من بودم که او را به اتاق گنج دعوت کردم. این شخص هیچ نیت بدی ندارد و تحت بررسی قرار گرفته است. اگر مشکلی پیش بیاید، تمام مسئولیت با من است."

گاردها چند بار به جی سو نگاه می‌کنند و متوجه می‌شوند که او به طرز عجیبی آرام و بدون ترس است و با احترام، نیزه‌های خود را پایین می‌آورند و می‌گویند، "اگر ارباب قصر خواهان ملاقات باشند، امیدواریم که هر دو نفر همکاری کنند."

هه‌هه با صدای آرام پاسخ می‌دهد. جی سو پس از شنیدن این صحبت‌ها، بی‌حرکت و بی‌صدا از اتاق گنج خارج می‌شود. نسیم شب به تدریج سریعتر می‌شود و عطر گل یاس به فضا می‌پیچد. او نگاهی به ستاره‌های در آسمان می‌کند و در دل احساس آرامش می‌کند. هه‌هه به آرامی به او می‌گوید: "من امشب موضوع را به ارباب قصر خواهم گفت. تو به آرامش برگرد و در روزهای آینده اگر مقدر شد، دوباره در زیر سایه شمشیر همدیگر جمع می‌شویم."

جی سو با دلگرمی از او تشکر می‌کند و یک تعظیم کوچک به او می‌کند و پس از آن به آرامی در مسیر سنگفرش سبز رنگی که در کنار دیوار قصر است، حرکت می‌کند. در دور دست، چراغ‌ها می‌درخشند و صدای زنگ‌های تیز به آرامی به گوش می‌رسد و صدای گشت‌های نگهبان به تدریج دور می‌شود. او شمشیر را به غلاف می‌گذارد و به آهستگی از دیوار عبور می‌کند و در زیر سقف‌های شیشه‌ای طلایی محو می‌شود.

شب عمیق‌تر می‌شود و کاخ قدیمی که با سقف‌های طلایی شیشه‌ای پوشیده شده، همچنان ساکت است. جی سو به تدریج دور می‌شود و فقط یک افسانه ماجراجویانه از جوانی با لباس آبی را به جا می‌گذارد. در این شب، او نه تنها از قدرت‌های فوق‌العاده آگاه شد، بلکه در آستانه شمشیر نیز به فهم عمیق‌تری از خود و ثبات رسید. چراغ‌های قصر در حال تکان خوردند و سایه شمشیرباز با لباس آبی به نظر می‌رسید در باد با عمق زمان آمیخته شده و تبدیل به یک خواب ابدی شود.

همه برچسب‌ها