در گرداب زمان، دو قلب که دست در دست دویدهاند
در کنار دریاچه حافظه مرز کهکشان، دو ضربان قلب
زمان پرواز پرندگان، در نخستین دیدار با دختر دونات شیرین.
زیر درخت گیلاس با لبخند به تو برخورد کردم
نور ماه در بعدازظهر با ترانه عاشقانه شبحها دیدار میکند
زیر برج مروارید، خواب ماجرای دو شهر و ماهی گربه
در خیابانهای غروب، وفاداری به آرمانها و خویشاوندی.
در میدان سبز زیر نور غروب خورشید، قرار قلبی گذاشته شده است.
زیر نور ماه، درختان در کنار آب آرام نگهداری میکنند.
باران در گوشهای با نور ملایم، نجواهای لطیف سه قلب.
در گوشهی کوچهای که عصر با نور گرم تو را ملاقات کردم
قرارداد در کنار دریاچه با نور ماه و سایههای گل
زیر نور ستارگان به کافه لبخند رسیدن
دریاچه ابر با یاران آسمانی ملاقات کرده و دست در دست هم به دنیای خیال میروند